عبدالکريم سروش، متفکر دينی و از منتقدان حکومت ايران، در نامه ای خطاب به آيت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، از دعوت محمد نوری زاد برای نوشتن نامه به رهبر ايران تقدير کرده و گفته است: پايان دولت سحر مدت شما نزديک است.
عبدالکريم سروش در آغاز نامه خود با اشاره به نامه های محمد نوریزاد، مستند ساز و نويسنده منتقد حکومت ايران ، نوشته است:«حرٌزمانه وهنرمند دلير و آزاده ، محمد نوری زاد ، باب نقد ناصحانه و نصح ناقدانه رهبری را گشوده است و از اصحاب قلم و اجتهاد خواسته است تا دعوت او را لبيک گويند و به نوبه خود ادای تکليف و امر به معروف کنند و دفتر انتقاد را کلان تر سازند ، مگر اين آواهای نازک ناقدانه بدل به فريا د شود و پرده گوشی و صفحه وجدانی را بلرزاند و گره از کار فرو بسته خلقی بگشايد.»
عبدالکريم سروش در ادامه نوشته است:« صاحب اين قلم …اگر چه به عين اليقين پايان دولت سحر مدت شما را نزديک میبيند ، راه نکونامی و نيک سر انجامی را به شما نشان دهد ، مگر به جاروب انصاف خانه قدرت را از خاشاک ستم بپيراييد و از خدا و خلق آمرزش و پوزش بطلبيد و بند از پای عدالت و آزادی برداريد و زندانيان استبداد را آزاد و استبداد را (که اعظم منکرات عالم است) زندانی کنيد و آب حکمت را به جوی حکومت بازگردانيد و بازی سياست را به قاعده کنيد و جامه رياست را به اندازه ببريد و بقيه دوران زعامت را به توبه و تدارک سپری کنيد.»
عبدالکريم سروش که طی سال های گذشته تحت فشار حکومت ايران قرار داشته اين کشور را ترک کرده است و هم اکنون دردانشگاه های آمريکا مشغول به تدريس است.
عبدالکريم سروش خطاب به رهبر ايران می گويد:« در انتخابات دخالت وتقلب می کنيد ، مجلس را در رايزنی های مهم سر جای خود می نشانيد، اجازۀ تظاهرات آزاد به هيچ گروهی و حزبی نمی دهيد، بنام دفع تهاجم فرهنگی بروزنامه ها تهاجم می کنيد، قوّۀ قضائيه را معلّق می گذاريد و بی التفات به آن ، مخالفان را مجازات ودر حصروحبس می کنيد، حتی با درويشان که “وفا کنند و ملامت کشند و خوش باشند” وفا نمی کنيد ، به احدی اجازه نقد رهبری را نمی دهيد، سپاهيان را به عرصه سياست و اقتصاد می کشيد، صدا و سيما را مهار ميزنيد، فرهنگ و دانشگاه را امنيتی نظامی می کنيد، حوزه های علميه دينی و مساجد ومنابر را حکومتی می کنيد، ناقدان را حتی اگر از مراجع باشند فرو می کوبيد.»
عبدالکريم سروش در ادامه به انتقاد از دولت محمود احمدی نژاد پرداخته و نوشته است: وی «دولتمردی بی تدبير» است که « دولتی خرافه گستر و سفاهت پرور» دارد که « از چاههای نفت بر میدارد و در چاههای جمکران میريزد ؟»
عبدالکريم سروش در خصوص محمود احمدی نژاد نوسته است:« قايق خرد خيالات خام خود را با پاروی تائيدات رهبری در دريای مخاطرات بين المللی به يمين و يسار میراند و به توهم ” ظهوری ” و فتح الفتوحی قريب الوقوع ، انگشت تحريک در چشم خونريز جهان خواران جنگ طلب میکند و باکی از ويرانی خاک ايران ندارد.»
عبدالکريم سروش همچنين به حوادث و سرکوب اعتراضات پس از انتخابات رياست جمهوری ايران در سال ۱۳۸۸ اشاره کرده و نوشته است:«مردم « زوال استبداد دينی» را جشن مي گرفتند و باد و آتش در کار برکندن خيمه استبداد وسوختن ريشه بيداد بودند که مزدوران و شقاوت پيشگان فرمان يافتند تا قتل و شکنجه و شرارت و تجاوز و تطاول را به اوج رسانند و عَلَم شقاوت را بر قلٌه قساوت بر افرازند . گورستانها را پر کردند و زندانها را پر تر. اما جنبش فرو ننشست.»
عبدالکريم سروش می گويد: شعار«مرگ بر ديکتاتور» معترضان نشان آن بود که جز زوال استبداد و مرگ ديکتاتوری راضی شان نخواهد کرد.
براداران لاریجانی و مثلث «زر و زور و تزویر»
این منتقد حکومت جمهوری اسلامی در ادامه از نقش براداران لاريجانی درقدرت سياسی ايران انتقاد کرده و نوشته است:« مجلس و دستگاه قضا را به خدمت نگيريد واز آنها رأی و حکم بر وفق مزاج خود طلب نکنيد. دستگاه قضا بايد پنجه در پنجه رهبری بيفکند و او را در سوء معاملاتش مؤاخذه کند. با اين مجلس ذليل وقضای زبون کدام دادگری و کدام مردم سالاری ممکن است؟ و انتخابات چه گرهی از کار ملت خواهد گشود؟ مثلث زر و زور و تزوير يعنی سه برادران لاريجانی را گماشته ايد تاشما رااز شر قضا وقانون وحقوق بشر برهانند؟ خلايق رااز نحوست اين تثليث برهانيد وبی خطر بر خط راست برانيد. چهره قضا وقانون را به آب عزت از غبار ذلت بشوييد واز اسب انتخابات فرودآييد وزمامش را بدست مردم بسپاريد.»
اشاهر عبدالکریم سروش به علی لاریجانی، رییس مجلس، صادق لاریجانی، رییس قوه قضاییه و محمد جواد لاریجانی، دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضاییه است.
عبدالکريم سروش در ادامه نامه خود، آيت الله علی خامنه ای را با آغا محمد خان قاجار مقايسه کرده و نوشته است:«مورٌخان آوردهاند که آغا محمد خان قاجار هم موسيقی می نواخت هم زيارت عاشورايش ترک نمیشد هم به دستان نامبارک خود سر می بريد وچشم در می آورد. چرا رفتار و کردار شما بايد ياد آور احوال وی باشد؟.»

آقای دکتر آن وقت که در سالهای 59 تا 62 دسته دسته جوانهای مردم را به رگبار گلوله میبستند به خاطر دارید؟ فکر نمیکنم، شما مشغول آوردن عطر گل محمدی به دانشگاهها بودید!!! و زمانه چه بازیهایی دارد خود به شیطان بزرگ روی آوردید، آیا خون جوانانی که تفکر غیر شما را داشتند کمرنگ تر بود؟؟
az amreka nameh newestan faydeh nadareh boro iran mesleh noreyzadeh nameh beneweys
ای کاش ما ایرانبا اینقدر همه چی رو سیاه وسفید نبینیم . بیشتر فرهیختگان ایرانی سی ساله که به دنبال تغییر روش حکومتگران ایران بودن و هنوزم هستند حالا که یک عده ای از اونها توبه کردن و به راه درست دارن عمل میکنند به عوض اینکه خوشحال باشیم وبه تلاشهامون در ادامه آگاه سازی ادامه بدیم باز میگیم فلانی قبلا ال کرده و بل کرده بابا به خدا راه دمکراسی از تقابل صرف نمیگذره باید تاریخ رو مطالعه کرد و آموخت از بزرگای تاریخ امثال ماندلا و گاندی باید از بزرگای تاریخ اصل بخشیدن ولی فراموش نکردن رو آموخت اگر از طریق نامه نوشتن از آمریکا نشه روی روند ایجاد دموکراسی تاثیر گذاشت از طریق نق زدن به نامه نگار و به سخره گرفتنش اونهم به زبان شیرین پینگلیش حتما نمیشه تاثیر گذاشت آخه مگه این بنده خدا غیر از حرفای دل من و تو چیزی هم گفته که شایسته نق زدن باشه گیریم که دروغ گفته مگه شنیدن حرف راست از یک دروغگو چیز بدیه؟
جالبه امر به معروف! آخرزمان شده حقایق وارونه جلوه داده میشه
آقای حمید ، ایشان هنوز هم به دنبال مدینه فاضله امام راحلشان هستند ، فراموش نکنید آقای حسین حاج فرج دباغ معروف به عبدالکریم سروش نماینده امام در شورای عالی انقلاب فرهنگی تشریف داشتند
باز هم آیا خون چندهزار نفری که آنوقت اعدام شدند کمرنگتر بود؟