!پیرمرد روستایی رو به تصویر احمدی نژاد کردو گفت:خدا حفظت کنه

مه همه جا را گرفته هوا تاریک شده سوز سردی در حال وزیدن است. چند ساعتی هست که دنبال شکارهستیم مه غافل گیرمان کرد و راه را گم کردیم هیجان انگیز است ولی دلهره هم دارم حتما برادرم و اون یکی دوستمان شاهرخ هم این چنین اند فصل پاییز را دوست دارم بخاطر این طبیعت زیبایش و مه ی که داره. دستهایم بی حس شده شاهرخ می ایستد و سیگاری روشن میکند برادرم گفت بنظر شما چکار کنیم مه احتمالا تا نزدیکیهای صبح هست و نمی توانیم راه را پیدا کنیم!_ اینجا نزدیک صد و هفتاد کیلومتری همدان هست منطقه ای دور افتاده و برهوت .هر سال پاییز ما اینطرفها می اییم برای شکار _ شاهرخ گفت اگه اشتباه نکنم این نزدیکیها باید یک روستا باشه باید بریم بلندی این کوه تا ببینیم. اگر هم ندیدیم مجبوریم همون جا پناهی بگیریم راه افتادیم نزدیک هفت هشت ساعت پیاده روی کوهها و تپه ها تواین هوای سرد خسته و کفته شده بودم اگر میخواستیم به ماشین برسیم دست کم باید همین هفت هشت ساعت رو برمیگشتیم تا به ماشین برسیم تازه اگر مه اجازه می داد و می دونستیم از کدام طرف باید بریم به بالای کوه رسیدیم ولی هیچ خبری نبود تصمیم گرفتیم از روی یال کوهها بریم اینطور از ایستادن بهتره و هم بلندی هست و تو این مه میشه چراغی رو از بلندی دید. پس از رد شدن از دومین کوه چراغهایی رو در چند کیلوتری دیدیم انگار دنیا را بهمون دادند! بعد از نزدیک دو ساعتی به روستا رسیدیم روستایی دور افتاده با خانه هایی که مخروبه است باور کردنی نیست چه کسانی در اینجاها زندگی میکند؟ روستا در شیب تپه بود و اختلاف سطح شدیدی داشت در اولین خانه را زدیم در که نه یه چیزی شبیح در تخته ای بود به عنوان در! دیوارها کوتاه بود طوری که میشد داخل حیات را دید سگها از روی پشت بام و دایوار صدای گوش خراشی را بوجود اورده بودند . تخته یا همان در باز شد پسری مبهوت به ما نگاه کرد سلام کردیم . شاهرخ گفت اینجا جایی هست که ما امشب باشیم راه را گم کردیم پسرک بدون جوابی رفت داخل و پس از مدتی با برادر بزرگترش که برگشت برادرش فارسی میتوانست صحبت کند. بدون حرفی گفت بیایید داخل وارد حیات که شدیم باور کردنی نبود از گل نمی شد راه رفت از روی سنگ هایی که گذاشته بودند به خانه وارد شدیم داخل کرسی بر پا بود و پیرمردی همراه با پسرانش و مردی که دامادش بود انجا بودند والبته زنها هم به اتاقی دیگر رفتند. داخل اتاق گلیمی بود پاره که نیمی از کف را پوشانده بود به تعارف ماهم خودمان را زیر کرسی جای دادیم پیر مرد خوش مشرب بود از شکار وماجرای گم شدنمان گفتیم خیلی مهمان نواز و دوست داشتنی بودند. تا بحال هیچ شهر نشینی به خانه انها نرفته بود البته خانه که باید خیلی ارفاق کرد و گفت و گرنه سر پناه بهترین نام شاید برایش باشد! _در گوشه اتاق بر روی تاقچه یک تلویزیون پارس چهارده اینچ سیاه سفید از اونهایی که باید برای رفتن به کانال دیگه اون شستی رو می چرخاندی بود! تصویرش هم کمی برفکی بود_ در کنارش تصویری از احمدی نژاد وخمینی بود _شبکه خبر داشت از سفر احمدی نژاد به اصفهان میگفت و قسمتی از سخنرانی که اراجیف می بافت را پخش میکرد! در این بین پیرمرد با چهره ای رضایت بخش گفت خدا پشتیبانت باشه ! منظورش احمدی نژاد بود متعجب بهم نگاه کردیم شاهرخ که کنار من نشسته بود زیر زبانی گفت :این برای اینها سخنرانی میکنه ! از احمدی نژاد گفت که چطور نماینده اش به روستا امده و پول یک منبع اب را به انان داده که جایی برای ذخیره اب داشته باشند. میگفت هر چهل و هشت خانوار این روستا به احمدی رای دادند.از سر کنجکاوی پرسیدم که میگن در انتخابات اشکالی بوده ؟ ازهیچ چیز خبر نداشتند انسانهای خوب و دوست داشتنی با صفا و با مرام بودند یک شب هم در اینطور جایی خوابیدم والبته زیر کرسی خوابیدن هم ماجرایی دارد جانگداز(!) که برایم جالب بود.شب رویایی بود والبته جایی رویایی{پاورقی} ما خانوادگی عاشق طبیعت هستیم و به دشت ها وکوههای ایران زیاد سفر میکنیم حاضرم سوگند بخورم که مناطقی طبیعی در ایران هست که تا بحال پای هیچ انسانی به ان اشنا نشده کشور زیبایی داریم/._ به تهران برگشتیم اولین کاری که کردم تحقیق کردم ببینم ما چقدر روستا در ایران داریم دیدم بیش از شصت هزار! مشکل ما این است که اکثر اینان به حقوق شان اشنا نیستند.تلویزیون هم افکارشان رادر جهت خواست حکومت سوق داده! حالا فهمیدم که اینطور حرف زدن احمدی نژاد برای من دانشجوی شهری نیست برای اون شصت هزار روستایی هست که در ایرانه ! با یک منبع اب یا یک گونی سیب زمینی از حکومت متشکر میشوند! هفته دیگه هم می رویم شکار امیدواریم این بار چیزی گیرمان بیاید دوربین هم میبرم که عکس بگیرم تا ببینید هموطنانمان در کجاها زندگی میکنند.فصل پاییز طبیعت خیلی قشنگه برعکس توشهر دلگیر و بی روحه

3 Comments

Filed under Uncategorized

3 responses to “!پیرمرد روستایی رو به تصویر احمدی نژاد کردو گفت:خدا حفظت کنه

  1. bahman

    بلوندی شکار کار خوبی نیست حیونا گناه دارند بابا

  2. fariba

    چقدر قشنگ نوشتی خودم رو اونجا حس کردم مرسی

  3. mostafa

    durod kam menavesi ma k asheg blonde hastem🙂

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s