عید فطر عید من نیست

عید من عید نوروز است  , عید فطر را نمی فهمم _نمی شناسم و درکش نمی کنم , بیگانه است بیگانه

15 Comments

Filed under Uncategorized

15 responses to “عید فطر عید من نیست

  1. saeed

    آشغال متحجر اینو بفهم که عید فطر یک عید الهی برای همه بشریت است چه ربطی به ملیت وزبان دارد هم فطر هم نوروز عزیزند

    • م

      شاشيدم توي عيد فطرتان اي مادرفلان عوضي که آن دين گه تان را مي خواهيد به زور به بي دين هايي مثل ما تحميل کنيد.دين پر ز فضاحت

  2. jhjhjhhjjjhh

    امثال شماها هستند که کار ملت ایران رو خراب میکنند متحجرین جمهوری اسلامی + شمایی که عید فطر رو نمیفهمی!!!!!!!!به یک اندازه خطرناک هستید

  3. Irani

    نوشتاری از صادق هدایت😦 آنچه اسلام به ایران داد )

    ما که عادت نداشتیم دخترانمان را زنده به گور کنیم ، ما برای خودمان تمدن وثروت و آزادی و آبادی داشتیم و فقر را فخر نمیدانستیم همه اینها را از ما گرفتند وبجاش فقرو پشیمانی و مرده پرستی و گریه و گدائی و تأسف واطاعت از خدای غدار و قهار و آداب کونشوئی و خلأ رفتن برایمان آوردند ، همه چیزشان آمیخته با کثافت و پستی و سود پرستی و بی ذوقی و مرگ و بدبختی است.

    چرا ریختشان غمناک و موذی است و شعرشان چوس ناله است چونکه با ندبه و زوزه و پرستش اموات همه اش سرو کار دارند.

    برای عرب سوسمار خوری که چندین صد سال پیش به طمع خلافت ترکیده، زنده ها باید به سرشان لجن بمالند و مرگ و زاری کنند.

    … ، در مسجد مسلمانان اولین برخورد با بوی گند خلاست که گویا وسیله تبلیغ برای عبادتشان و جلب کفار است تا به اصول این مذهب خو بگیرند. بعد این حوض کثیفیکه دست و پای چرکین خودشان را در آن می شویند و به آهنگ نعره مؤَذن روی زیلوی خاک آلود خودشان دولا و راست میشوند و برای خدای خونخوارشان ورد و اَفسون میخوانند.

    … , عید قربان مسلمانان با کشتار گوسفندان و وحشت و کثافت و شکنجه جانوران برای خدای مهربان و بخشایشگر! است خدای جهودی آنها قهار و جبار و کین توز است و همه اش دستور کشتن و چاپیدن مردمان را میدهد وپیش از روز رستاخیز حضرت صاحب را میفرستد تا حسابی دخل امتش را بیاورد و آنقدر از آنها قتل عام بکند که تا زانوی اسبش در خون موج بزند.

    تازه مسلمان مومن کسی است که به امید لذتهای موهوم شهوانی و شکم پرستی آن دنیا با فقر و فلاکت و بدبختی عمر را بسر برد و وسایل عیش و نوش نمایندگان مذهبش را فراهم بیاورد. همه اش زیر سلطه اموات زندگی میکنند و مردمان زنده امروز از قواننین شوم هزار سال پیش تبعیت میکنند کاری که پست ترین جانوران نمیکنند.

    عوض اینکه به مسائل فکری و فلسفی وهنری بپردازند ، کارشان این است که از صبح تا شام راجع به شک میان دو و سه استعامنه قلیله و کثیره بحث کنند.

    این مذهب برای یک وجب پائین تنه از عقب و جلو ساخته و پرداخته شده. انگار که پیش از ظهور اسلام نه کسی تولید مثل میکرد و نه سر قدم میرفت ، خدا آخرین فرستاده خود را مامور اصلاح این امور کرده!

    تمام فلسفه اسلام روی نجاسات بنا شده اگر پائین تنه را از آن حدف کنیم اسلام روی هم میغلتد و دیگر مفهومی ندارد. بعد هم علمای این دین مجبورند از صبح تا شام با زبان ساختگی عربی سرو کله بزنند سجع و قافیه های بی معنی و پر طمطرق برای اغفال مردم بسازند ویا تحویل بدهند.

    سرتا سر ممالکی را که فتح کردند، مردمش را به خاک سیاه نشاندند و به نکبت و جهل و تعصب و فقر و جا سوسی و دوروئی و دزدی و چاپلوسی و کون آخوند لیسی مبتلا کردند و سرزمینش را به شکل صحرای برهوت در آوردند.

    اما مثل عصای موسی که مبدل به اژدها شد وخود موسی از آن ترسید این اژدهای هفتاد سر هم دارد این دنیا را می بلعد. همین روزی پنج بار دو لا راست شدن جلو قادر متعال که باید بزبان عربی او را هجی کرد، کافی است تا آدم را تو سری خور و ذلیل و پست و بی همه چیز بار بیاورد.

    مگر برای ما چه آوردند ؟ معجون دل به هم زنی از آرا و عقاید متضادی که از مذاهب و ادیان و خرافات پیشین ، هول هولکی و هضم نکرده استفراق و بی تناسب بهم در آمیخته شده است، دشمن ذوقیات حقیقی آدمی، و احکام آن مخالف با هر گونه ترقی و تعالی اقوام ملل است و به ضرب ششمشیر به مردم زوزچپان کرده اند. یعنی شمشیر بران و کا سۀ گدائی است، یا خراج و جزیه به بیت المال مسلمین بپردازید یا سرتان را میبریم. هر چه پول و جواهر داشتیم چاپیدند. آثار هنری ما را از میان بردند و هنوز هم دست بردار نیستند؛ هر جا رفتند همین کار را کردند

  4. Irani

    سرانجام به مدينه فاضله رسيديم!
    سال ها بود كه دلسوزان نظام آرزوی رسيدن به مدينه فاضله را داشتند، همان مدينه ی فاضله ای كه پيامبر اكرم در زمان حيات گرانقدرشان ساخته بودند. خدا شاهد است كه در راه رسيدن به اين رويا از هيچ كوششی فروگذار نكردند، سختی ها كشيدند، مرارت ها ديدند، تهمت ها شنيدند و چه خون دل ها كه نخوردند اما سرانجام همانطور كه خداوند سبحان در قران كريم وعده داده؛ مزد زحمات شان را گرفتند و ايران عزيزمان را تبديل كردند به همان مدينه ی فاضله ای كه سی و سه سال پيش، خمينی كبير وعده اش را داده بود.

    شكر خدا رهبر فرزانه ای داريم كه در دزدی و غارت همچون جد بزرگوارش ماهر و چيره دست است. البته در نظر داشته باشيد كه ايشان فاقد یک دست است و اگر دو دست داشت چه ميكرد؟

    در قتل و كشتار مخالفين كه به حمدالله همچون سيره نبوی عمل كرده ايم و نگذاشته ايم حتی یک مخالف نيز جان سالم به در برد.

    در تجاوز به عنف كه كارنامه درخشانی داريم و بی شک اين يكی از افتخارات نظام مقدس جمهوری اسلامی است.

    در تهی كردن جامعه از رحم و مروت و عطوفت و جوانمردی فوق العاده استثنايی عمل كرده ايم به طوريكه برادر به برادرش رحم نميكند.

    از رخت بر بستن اخلاق و معنويات از فضای جامعه كه ديگه هر چی بگيم كم گفته ايم. ماشاء الله همين طور دروغ و غيبت است كه از دهان ها بيرون می آيد.

    در اجرای احكام الهی كه بسيار عالی ظاهر شده ايم چنانكه مقامات عربستان نيز به ما رشک ميورزند. خوشبختانه آمار قطع دست و پا، اعدام، سنگسار، شلاق و زندان روز به روز در حال افزايش است.

    در خوار و پست كردن زنان نيز گرچه با دشواری هايی مواجه بوديم اما شكر پروردگار بسيار خوب عمل كرده ايم و خبرهای خوشی از بازار صيغه و ازدواج مجدد به گوش ميرسد.

    در ايجاد فقر و فساد و فحشا و تن فروشی كه بنابر روايت اسناد و مدارک با اختلاف فاحشی از صدر اسلام جلوتر هستيم.

    و البته با تمام اين پيشرفت ها بايستی اذعان كرد كه در زمينه های كشور گشايی، صدور اسلام، تصاحب زنان كفار و مهم تر از همه، هم آغوشی با طفل شيرخواره و ازدواج با دختر شش ساله بسيار ضعيف عمل كرده ايم كه انشاءالله اين نقيصه نيز با تدبير و رهنمودهای حكيمانه ی مقام معظم رهبری بر طرف خواهد شد

  5. Irani

    شهر هرت جايي است که رنگهاي رنگين کمان مکروه اند و رنگ سياه مستحب
    – شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگر رو مي شناسن.
    – شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند..
    – شهر هرت جايي است که درختها علل اصلي ترافيک اند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند.
    – شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند.
    – شهر هرت جايي است که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن را با همسران ندارند.
    – شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده، چند چادر برپا کرد.
    – شهر هرت جايي است که خنده نشان از جلف بودن را دارد.
    – شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن.
    – شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريال هاي تلويزيوني رو توي کاخها مي سازن.
    – شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه.
    – شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه پس ميرن ترکيه و دوبي و اروپا و آمريکا و ………. را آباد ميکنن
    – شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي.
    – شهر هرت جايي است که وقتي مي ري مدرسه کيفتو مي گردن مبادا آينه داشته باشي.
    – شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و … است.
    – شهر هرت جايي است که توي فرودگاه برادر و پدرتو مي توني ببوسي اما همسرتو نه ….
    – شهر هرت جايي است که وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي کني مي گه: نمي دونم هر چي بابام بگه.
    – شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر رو دعوت مي کني و شام ميدي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن..
    – شهر هرت جايي است كه هر روز توي خيابون شاهد توهين به مادرها و دخترها هستي ولي كاري ازدستت برنمياد.
    – شهر هرت جايي است كه مردمش پولشان را توی چاه میریزن و دعا میکنن که خدا آنها را از فقر نجات بده.
    – شهر هرت جایی است که به بعضی از بیسوادها میگن پروفسور.
    – شهر هرت جایی است که ساق پا پیدا و موی سر پوشیده است!!
    – شهر هرت جایی است که در آن دلال و دزد به مهندس و دکتر فخر میفروشند.
    – شهر هرت جایی است که مردگان مقدسند و از زنده ها محترمترند.
    شهر هرت جايي است كه ……….
    خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست

  6. Irani

    سعيد !

    آشغال متحجر عيد فطر برای يك مشت مسلمون بی مغز و شعوره كه پيش خودشون فكر ميكنند عالم بشريت هر ساله روزشماری ميكنه كه چنين روزی را جشن بگيرند و از شدت خوشحالی خودشونو از وسط جر بدن !!!! در ضمن فكر نميكنم كل جمعيت دنيا توی اروپا و آمريكا و آسيا و استراليا كه جزء بشريت حساب ميشوند كسی جشن گرفتن عيد فطر را تخمشم حساب كنه !!!

  7. Irani

    خرافات ؛
    آنچنان در فرهنگ ما ؛ در سنت های ما ؛ در باور های ما ؛ و حتی در شکل بخشيدن به هويت ملی ما ؛ نقش داشته است که از ما ايرانی ها ؛ انسان هايی قضا قدری ساخته است :
    انسان هايی که معتقديم اگر خدا نخواهد برگی از درخت نخواهد ريخت !
    انسان هايی که به دار و درخت دخيل می بنديم و از آنها انتظار معجزه داريم .
    انسان هايی که بجای عقل و خرد و انديشه ؛ و بجای خردورزی و انديشه ورزی ؛ اهل تعبد و تقليديم .
    انسان هايی که موهومات ؛ بنيان اصلی باور های مان را تشکيل ميدهد .
    انسان هايی که بجای آنکه خود سرنوشت خود را بسازيم ؛ به موهوماتی چون قضا و قدر معتقديم و همواره هم چشم براهيم
    يا بقول حافظ :
    شهر خالی است ز عشاق مگر کز طرفی
    دستی از غيب برون آيد و کاری بکند …..

    اگر در گذشته های دور ؛ شبه روحانیانی چون محمد باقر مجلسی ؛ با نوشتن کتاب هايی چون ” حليه المتقين ” و ” بحار الانوار ” فرهنگ و دين و باور های ما را آلودند ؛ امروز هم ؛ در عصر دانش و تکنولوژی ؛ در ميهن ما ؛ متاسفانه ؛ تلاش های گسترده ای در جريان است ؛ تا با بکار گيری همه ابزار ها و امکانات صوتی و تصويری و نوشتاری ؛ چنين ترهاتی را در ذهنيت انسان ايرانی نهادينه کنند .
    چند وقت پيش ؛ صدا و سيمای ايران برنامه ای پخش کرد که در آن ؛ گوينده ؛ ماجرای تولد علی (ع) را به اين صورت شرح ميداد .:

    ……وقتی مولا به دنيا آمد ؛ مادر وی ؛ فاطمه بنت اسد ؛ خواست او را قنداق کند . اما هر چه کرد فرزند اجازه نميداد و بند قنداق را باز ميکرد .
    مادر گفت : فرزند دلبندم ! چرا چنين ميکنی ؟؟اين رسم و شيوه ماست که کودک تازه تولد يافته بايد قنداق شود .
    و کودک همچنان با پاهايش قنداق را پس ميزد تا آنکه به صدا در آمد و گفت :
    مادر ! يادت هست وقتی مرا باردار بودی رفتی لب چشمه آب بياوری ؟؟ ناگهان شيری در برابرت ظاهر شد ؛ ترسيدی به تو حمله کند ؛ اما در همين زمان سواری ناشناس سر رسيد و شير در برابر او زانوزد و نشست !!! و تو بپاس اين کار ؛ گلی از کنار چشمه چيدی ( و به روايت ديگر که در کتابها آمده گردنبند خود را در آوردی ) و به آن سوار دادی ؟؟
    گوينده ادامه داد :
    کودک پس از بيان اين خاطره گفت : مادر ! آن سوار من بودم !!!و سپس گل ( به روايتی گردنبند ) را به مادر داد و گفت : اين همان است که به آن سوار دادی ….

    در مقابل اين بلاهت چه می توان گفت ؟؟ جز اينکه بگوييم : اونجای آدم دروغگو ؟؟

    • blondisecret

      دوست عزیز , شما عضو بالاترین هستی؟ اگر نه ایمیلت را بزار تا دعوت نامه بالاترین را برایت بفرستم . ممنون از نظرت

  8. ناشناس

    man weblog shoma ro gahi mikhonam
    yechize jadid benevisid bedoonim sare ghazie hacke ssl nagereftaneton

  9. Irani

    ))حل یک معمای ساده
    نام:یزید
    شهرت:بنی امیه
    نام پدر:معاویه
    نام پدربزرگ:ابوسفیان
    نام جد بزرگ:عبدالمطلب
    نام:حسین
    شهرت:بنی هاشم
    نام پدر:علی
    نام پدربزرگ:محمد و ابوطالب
    نام جد بزرگ:عبدالمطلب
    :نتیجه گیری
    رابطه حسین و یزید: پسر پسرعمو
    رابطه علی و معاویه:پسرعمو
    رابطه معاویه و محمد:پسرعمو
    رابطه ابوسفیان و ابوطالب:برادر
    رابطه محمد و ابوسفیان:ابوسفیان عموی محمد
    رابطه ابوسفیان و علی:ابوسفیان عموی علی
    :به قول مستشارالملک تو قهوه ی تلخ یکی دیگه با یکی دیگه تو یه جای دیگه
    این قضیه به من چه ربطی داره
    .دو تا پسر عمو که رابطه ی خونی با هم داشتن و سر قدرت باهم جنگیدن و یکیشون کشته شده و هیچ دخلی هم به ما نداره و اونوقت ما عزاداری می کنیم
    محرم ماه اول سال قمری هستش و همه ی عرب های دنیا دقیقن تا 10 محرم جشن میگیرن و اصلن نمی دونن حسین کیه ، یزید کیه
    حالا این وسط ما شدیم کاسه ی داغ تر از آش
    حالا به مردم بگو که کدومتون بابک خرم دین ، مازیار ، افشین ، ابومسلم ، استادسیس و غیره رو میشناسید
    به قول مرحوم احمد کسروی تبریزی:
    بدبخت ملتی که تاریخ کشورش را نداند
    شوربخت تر از آن ملتی که نخواهد تاریخ کشورش را بداند
    تیره بخت تر از آن ملتی که تاریخ کشورش را به ریشخند بگیرد
    که هر سه گزینه متاسفانه شامل حال ما میشه
    و یکی از عوامل اصلی بدبختی و تیره روزی و عقب ماندگی ما همین موضوع هستش

  10. Irani

    رمضان مالزیایی های مسلمان با جشن آمد و به روزه داری گذشت و با عید فطر و نماز و آتش بازی شبانه به خیر و سلامت رفت. نه کسی را به جرم روزه خواری گرفتند و نه دریا نا امن شد و شنا حرام. نه رستوران ها بسته بودند و نه حتی کاباره ها از رونق افتاد و نه آن طور که در ایران ما رسم است، قیمت سالاد الویه ی روزه خواران بالا رفت و نایاب شد. مسلمانان شهر را چراغانی کرده بودند. در این یک ماهه سعی کردند تا قدری از سود بکاهند. از رخت و لباس تا تره بار و گوشت و میوه کمی ارزان شد تا لااقل این برکت معنوی قدری به مادیات نیز برسد.
    شهرداری کوالامپور بنابر سنت هر ساله اجازه داد تا دستفروشان خیمه برپا کنند و چند خیابان را قُرق کنند و هر چه می خواهند بی مالیات و اجاره مغازه بیاورند و بفروشند. حتی شرکت کوکا کولا بطری ها را در بسته بندی جدید و با تبریک “رمضان الکریم” عرضه کرد و چند سِنتی ارزانتر.
    فانوسهای جشن رمضان در مراکز خرید روشن بود و ساعات غروب، ترافیکِ افطار. مالایی های مسلمان نیم ساعتی قبل از افطار در رستوران می نشستند و منتظر رفتن آفتاب. غروب و اذان که می شد دستها به دعا بالا می بردند و بعد چای و خرما و گشودن روزه. همان وقت ها و هنوز افطار نشده، میز کنار دست، دیگرانی هم نشسته بودند، چه مسلمانان ایرانی و چه مالایی های چینی و هندی که سفارش می دادند و می خوردند و می آشامیدند و روزه داران منتظر وقت اذان. با این حال، نگاه ها سنگین نمی شد و اسلام به خطر نمی افتاد.
    پنجاه سال از استقلال مالزی می گذرد و از دهه هشتاد میلادی کشور تک محصولی که تنها کا ئوچو تولید می کرد، پای در توسعه گذاشت و با دست توانای “ماهاتیر محمد” زنگِ فقر رفت و رنگِ ثروت و آرامش آمد و حالا صادرات مالزی از واردات بیشتر و این همه رونق اقتصادی و آسمانخراش و جهانگرد ثمره اش. توسعه و پیشرفت همچنان ادامه دارد و دیگران که آمدند عمارت نویی ساختند و قبلی ها را ویران نکردند.
    در همین روزهای رمضانی می شد تبلیغات شهری را دید که هم اشاره ای به جشن مسلمانان دارد و هم روز استقلال مالزی که مصادف شده با عید فطر. تصاویری از همه نخست وزیران پیشین و کارهایی که کرده اند.
    نه، مانند ما نیستند که از روسای جمهور پیشین یکی رسما ضد انقلاب خوانده شد و دو دیگر خائن و یک نخست وزیر هم زندانی است. دوران قبل از انقلاب که هیچ، همه چیز طاغوت بود و سیاهی.
    بازگردیم به جنگل های بارانی. اسلام چهارصد سال پیش به مالزی رسید و دینِ از آب گذشته خاورمیانه که به لبخند و انصافِ تجار مسلمان تبلیغ می شد، آن کدورت و جنگ و خونریزی را هم به آب شسته بود. در تاریخ مالزی با اینکه هِندُوان قبل از اسلام آوردن بیشترینه مالایی ها اینجا بوده اند، جنگ بزرگ و کُشتار کِشداری گزارش نشده است. از همین است که امروز ادیان بودا و هندو و مسیحیت کنار اسلام و در این چهار دیواری سبز آرام نشسته اند. تصورش هم برای ماسخت است که اذان صبح بشنویم و بعد زنگ معبد هِندُوان را. نماز صبح مالایی ها خیلی وقت ها به عطر عودِ معبد معطر است.
    در کوالالامپور مسلمان نشین، معابد هم دوش مساجدند و مجسمه خدایان هندی ها و بودای چینی ها چشم در چشم مناره ها وصلیب کلیسا دارند، نه به جنگ که صلح. بهتر است به یاد نیاوریم که سلطان محمود اگر اینجا بود چه می کرد و چه می شد. بهتر است این را هم به یاد نیاوریم که در ایران، هنوز مجالِ مسجدی برای اهل سنت در تهران نیست.
    این اکثریت نبودن مسلمانان در جنگل های بارانی، گویا نعمتی بوده است. چهل درصد از جمعیت بیست میلیونی مالزی غیر مسلمانها هستند و حاصل اینکه تقویم مالزی از جشنی به جشنی می رود. دولت مالزی تمامی جشن ها و مراسم هندوان و بودایی ها و مسیحیان را به رسیمت شناخته است.
    شگفت اینکه آزادی مذاهب که رسما تبلیغ هم محسوب می شود، آن طور که علمای حوزه می گویند اسلام را بر باد نداده و مسلمانی محکم و استوار در میان مالایی ها ریشه دار است.
    زنان و دختران مالایی مسلمان، حجاب دارند و بد حجابی ندارند. چه لزومی هست، وقتی می توانند مقنعه را به کناری بگذارند تا فرق سر عقب بکشند. ساتن های رنگارنگ و سرتاسری بر تن بانوان محجبه مالایی، نشانه ای معنادار است از آزادی و انتخاب. گویا با همین حجاب، روابط دختران و پسران و دست در دست هم داشتن، ایرادی ندارد. شاید هم دین برای آدمهاست و نه آدمیان برای دین.
    واژه های اسلامی و از دست رفته ما ایرانی ها هنوز میان مسلمانان مالزی انبوهی از معنا دارد. راننده اگر که پول خرد ندارد همان کلمه بر باد رفته ما ایرانی ها را می گوید: حلال؟ یعنی باقی اش حلال است.
    از آن طرفاگر ما تسبیح به دست می چرخانیم، راننده تاکسی مسلمان فکر می کند که ذکر می گوییم. چه می داند ما به بازی تسبیحی بر دست داریم.
    مالایی های مسلمان هنوز خط قرمزهای مذهب را زیر پا نگذاشته اند، به شک های افسرده ما که نه در تفکر که ریشه در استبداد دینی دارد، مبتلا نیستند. همان سادگی دینداری را دارند. اسیر هزار فرقه اسلام هم نشده اند و عملگرایی دینی، خدا و پیامبر را محترم باقی گذاشته است. دینداری صادقانه که نیازهای روحی شان را می سازد و هویتی می دهد و زندگی خراب کن نیست و تا سیاست و بگیرو و ببند، امتدادی ندارد.
    البته هستند علاقمندان به بنیادگرایی دینی و مفتی های متعصب که بخواهند این بلایا را بر سر مردم بیاورند و مثلا اینجا به گونه ای محدود پلیس دینی هم کار و باری دارد و گاهی محتسب بازی می کند. دادگاههای شرعی هم براه است، اما نه در قانون اساسی مجوزی دارند و نه پارلمان روی خوشی نشان می دهد. مسلمانان مالزی خوب می دانند که آبگینه ی آرامش و رونق به سنگ این تعصبات خواهد شکست.
    با گذرنامه ایرانی دیگر آبرویی برای ما نمانده است و چند جایی بیشتر نیست که ایرانیان می توانند بروند و بمانند. بیش از صد هزار ایرانی در مالزی مقیم هستند و شمار گردشگران ایرانی که هر روزه به کوالالامپور می آیند تا دمی نفسی بگیرند و حسرتی از پیشرفت دیگران بخورند، رو به فزونی است.
    ایرانیان موجودات جالبی برای مالایی ها به حساب می آیند، مسلمان هستند و شباهتی به مسلمانان ندارند. شنیده ام که یک هموطن ایرانی ما از همان فرودگاه با چمدان و بار و بُنه یک ضرب به دیسکو رفته بود تا یک لحظه از شب را ازدست ندهد.
    مالایی ها چه می دانند که این حرص ایرانیان به شب و شراب و جستن جایی در پی زنان، نشانه عفونت معنویت است و مقصر حکومت ریاکاران که اخلاق را سوزانده و دین را خاکستر نشین کرده و گرنه، آیین تقوی ما نیز دانیم / اما چه حاصل از بخت گمراه.
    مالایی ها چه می دانند که زنان ایرانی که این چنین آرایش می کنند و در فتانگی، مانکن های اروپایی را از تک و تا می اندازند، گریختگان از بند اجبارِ سیاه حجاب و پامال شدگانِ هویت انسانی اند که حالا در این آفتابِ استوایی ساده دلانه می خواهند تا بدرخشند.
    مالایی های مسلمان ما رادرک نمی کنند. مرزها و اقیانوسها نمی گذارد دردها و رنجها همگانی شود. درد ایرانی اینجا زیر بارانِ تعجب و سئوال، ندیده می ماند.
    اسلام استوایی ربطی به بیماری دینی ما ندارد. ایرانیان زمینی برای آزادی نداشته اند و یکباره رسیده اند به جنگل های بارانی، نه ما می توانیم این اسلام استوایی را درک کنیم و نه آنها توانش را دارند تا شطحیات رفتاری ما را بسنجند. اما بعضی چیزها هست که به روحیه ایرانی تلنگری می زند، در اسلام استوایی همه مذاهب محترم هستند و می توان مسلمان بود و حاکم به دیگران آزاری نرساند و مسجد را کنار میخانه ای ساخت.
    درست کنار یک مجتمع اسلامی در منطقه مسلمان نشین اَمپنگِ کولالامپور یک بارِ چینی به مناسبت ماه رمضان فهرستی از غذاهای افطار را بر در ورودی زده است. توهینی به مسلمانان نیست. صاحبش تنها می خواست سهمی در جشن رمضان مسلمانان داشته باشد. شاید خیلی از ایرانی ها آشتی با مذهب را از همین میخانه شروع کنند.

  11. irani

    سه چیز که باید درباره اسلام بدانیم

    یک- اسلام همین هست که خمینی و بن لادن و خامنه ای و طالبان و ایمن ظواهری می گویند و ماله کش های اسلامی در عمل برای این نمی توانند جلوی آنها را بگیرند چون می دانند آنها دقیقن تعالیم محمدبن عبدالله را اجرا می کنند. مثلن در همه کتابهای مذهبی مثل انجیل و تورات و نیز قرآن تناقض هست اما برخلاف بقیه در قرآن ذکر شده که آنچه موخر است، درست است و همه دستورات باید اجرا شود. نکته آنکه دستورات خشونت آمیز و نامداراجویانه موخر هستند و آن بخش های مداراجویی و صلح دوستی اسلام که ماله کشان مسلمان تکرار می کنند، مربوط به ابتدای تاسیس اسلام توسط محمد است که هنوز در ضعف بود

    دو- تلاش برای اجرای قوانین شریعت در جهان یک وظیفه برای مسلمانان است که نمی توانند از آن چشم بپوشند. اسلام دین نیست بلکه یک ایدئولوژی مذهبی است که در تمامی زمینه های زندگی بشر تعیین تکلیف می کند و می خواهد در همه زوایای جامعه از اقتصاد تا سیاست دخالت کند و برای همین نیز دموکراسی که حکومت تاسیس شده توسط بشر است یا آزادی بیان مثل انتقاد از قرآن را قبول ندارد و باید از میان برود. شریعت یعنی سنگسار و قطع دست و شلاق و اعدام مرتد و غیره باید اجرا شود

    سوم- مسلمانان مجازند غیرمسلمانان را فریب بدهند چنانچه آن را در جهت مصالح اسلام بدانند. در حالیکه تمام ادیان تلاش می کردند تا پیروان خود را به راستگویی و درستکاری تشویق کنند، اسلام آنان را به”تقیه” یا دروغگویی دعوت می کند

  12. Irani

    لا اکراه فی الدین! ( مضحک ترین حرف اسلام )

    من واقعن با این شوخ‌طبعی محمد و پیروانش حال میکنم، مثل این میمونه که به کسی بگی هیچ اجباری برای شما نیست که از این جاده رد بشی فقط اگه برگشتی سرتو میبریم عزیزم!

    بعد طرف میگه بابا مگه خودتون نمیگید لا اکراه فی الجاده! حالا من میخوام مسیرمو عوضو کنم، میگن نه دیگه!‌ اومدی نسازی! این برای اونای هست که تو این جاده متولد نشدن! شما که بابا مامانت تو همین جاده بودن دیگه نمیتونی برگردی! البته نه! میبخشید! میتونی برگردی فقط پخ پخ میشی!

    تازه بیچاره طرف خبر نداره حتی اگر تو این جاده هم متولد نمیشد فقط حق داشت توی اون دو سه تا جاده موازی قدم برداره تازه با پرداخت عوارضی سنگین و حتما بصورت خفت بار به صاحبان همین جاده! بقیه هم یا باید بیان تو همین جاده یا پخ پخ!

    لا اکراه فی الجاده ! (قال محمد با یه چشمک و دندونی که از شرارت برق میزنه تو مایه های گرگی که در کارتون پسر شجاع بود )

    بعد میگن ۲ ملیارد مسلمون داریم خو لامصب ( با لحجه هندونه فروشه تو ستایش بخونید ) همینه دیگه تازه حالا کمید! اگه زور دستتون بود میشد ۱۰۰ ٪ مردم جهان بعدشم آیه نازل میشد میرفتید سراغ سگ و گربه و گاو و هر آنچه پستاندار ( میبخشید شیر دان دار ) خزنده و چرنده و … همه (‌ به فتح ه و میم ) مسلمان میشدند!

    میکروفونو در اختیار ماله کشان و فحاشان و سینه چاکان مسلمان میذارم، فقط خواهشتن نگید که مبلغ جزیه خیلی کم بوده و به اندازه خمس و ذکات مسلمونا بوده و غیر مسلمونا خیلی حال میکردن که جزیه بدن که ارجاعتون میدم به این مطلب از تاریخ تمدن اسلام جرجی زیدان

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s