November 9, 2009

! دیگه برای انقلاب کردن اوستا شدیم

دیگه الان می دونیم چه کسانی ماسک زدن و چه کسانی سبز واقعی اند. دیگه از هیچکس بت درست نمیکنیم از میرحسین هم انتقاد میکنیم .دیگه می دونیم  مثل زمان انقلاب خمینی نباید همه رو از کار بیکار کرد و یا تیر باران کرد. این انقلاب سبزی که میکنیم سرمشق همه ملتها خواهد بود و در تاریخ از هوشمندی و اراده مردم ایران در تغییر سرنوشت خویش ستایش خواهد شد . دیگه فهمیدم تنها عوض کردم حکومت چاره ساز نیست باید اندیشه خودمان را هم اصلاح کنیم به همدیگه احترام بگذاریم و حقوق همدیگه را رعایت کنیم تا جامعه ای پیشرفته داشته باشیم . دیگه فهمیدیم ما انسانهایی نیستیم که همیشه یکی با چوب بالای سرمون باشه تا کارمون را انجام بدیم .دیگه برای انقلاب کردن اوستا شدیم .اوستا

November 8, 2009

!بشدت ایران رادوست دارم حتی اگراحمدی نژادرییس جمهورش باشد

 

عاشق زندگی کردن در ایرانم حتی اگر نون سنگکش دوهزارتومان ونون بربریش هفتصد تومان با گوشت کیلویی بیست هزارتومان باشه! عاشق ایرانم حتی اگرخامنه ای رهبرش باشد_ ایران را می پرستم حتی اگر عده ای نمک به حرام بی ناموس در قامت بسیجی درونش باشند وبه مردمش تعرض کنند! خاک ایران را می بویم حتی اگر بوی سنگسار زنان بی دفاع و اعدام کودکان در بندش را دهد. با خاک این‌جا نفس می‌کشم؛ حتی اگر روزی بروم کشور دیگران. من، توی این‌جا تعریف دارم. چون سبزم بازی، تمام شد

November 2, 2009

!مرده شور این دمکراسی بالاترین رو ببره

شما چه تعریفی از ازادی بیان یا دمکراسی دارید؟ کاربری در اون مطلب هزار امتیازی رای منفی داده. عقیده اش این بوده نظرش بر این بوده که اون دانشجو کار اشتباهی کرده یا عملکردش درست نبوده. باید حسابش رو ببندید؟ چرا چون نظرش رو بیان کرده؟ چون خلاف عقیده شما بوده باید خفه بشه! شما در واقع اعدامش کردید _ پس شما چه فرقی با این حکومت دارید؟  شما اگر جای علی خامنه ای بود بدون شک همون کاری رو میکردید که او الان میکنه وشاید صد پرده بد تر! جامعه ما با همه خوبیهایی که داره با همه اشتیاقی که برای رسیدن به دمکراسی داره ولی هنوز شایستگی داشتن دمکراسی رو ندارد .بخاطر اینکه خودخواهی و خودشیفتگی وحسادت  وعدم تحمل عقیده دیگران و…. سالهاست در دل ما ایرانیان خانه کرده _ قبل از رسیدن به دمکراسی باید اندیشه مان را اصلاح کنیم

October 31, 2009

! به یزدان اگرماخرد داشتیم …..کجا این سرانجام بد داشتیم

در این خاک زرخیز ایران زمین
نبودند جز مردمی پاک دین
همه دینشان مردی و داد بود
وز آن کشور آزاد و آباد بود
چو مهر و وفا بود خود کیششان
گنه بود آزار کس پیششان
همه بنده ناب یزدان پاک
همه دل پر از مهر این آب و خاک
پدر در پدر آریایی نژاد
ز پشت فریدون نیکو نهاد
بزرگی به مردی و فرهنگ بود
گدایی در این بوم و بر ننگ بود
کجا رفت آن دانش و هوش ما
که شد مهر میهن فراموش ما
که انداخت آتش در این بوستان
کز آن سوخت جان و دل دوستان
چه کردیم کین گونه گشتیم خار؟
خرد را فکندیم این سان زکار
نبود این چنین کشور و دین ما
کجا رفت آیین دیرین ما؟
به یزدان که این کشور آباد بود
همه جای مردان آزاد بود
در این کشور آزادگی ارز داشت
کشاورز خود خانه و مرز داشت
گرانمایه بود آنکه بودی دبیر
گرامی بد آنکس که بودی دلیر
نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت
نه بیگانه جایی در این خانه داشت
از آنروز دشمن بما چیره گشت
که ما را روان و خرد تیره گشت
از آنروز این خانه ویرانه شد
که نان آورش مرد بیگانه شد
چو ناکس به ده کدخدایی کند
کشاورز باید گدایی کند
به یزدان که گر ما خرد داشتیم
کجا این سر انجام بد داشتیم
بسوزد در آتش گرت جان و تن
به از زندگی کردن و زیستن
اگر مایه زندگی بندگی است
دو صد بار مردن به از زندگی است
بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم
برون سر از این بار ننگ آوریم

فردوسی

October 29, 2009

!به بچه هامون چی بگیم

به بچه های تو و من
وقتی یه روز بزرگ شدن
فردا که می خوان بدونن
کجا به دنیا اومدن
بگو جوابمون چیه
حرف حسابمون چیه
تکلیف اون خونه ای که
شده خرابمون چیه ؟
گناه هر چی که گذشت
به گردن ما بود و هست
از ما اگر بتی شکست
بت های تازه جاش نشست
هیچ کس به جز خود ما
از خود ما فریب نخورد
هیچ کس به غیر از خود ما
ما را به بیراهه نبرد
گناه هر چی که گذشت
به گردن ما بود و هست
ازما اگر بتی شکست
بت های تازه جاش نشست
هیچ کس به جز خود ما
از خود ما فریب نخورد
هیچ کس به غیر از خود ما
ما را به بی راهه نبرد
به بچه هامون چی بگیم
بگیم که بی هویتیم
گدای حق خودمون
پشت درای غربتیم
به بچه هامون چی بگیم
که از کدوم ولایتیم
گدای حق خودمون
پشت درای غربتیم

اردلان سرافراز

October 25, 2009

!ازاین طرف_تا ان طرف

از این طرف امارات ادعای  خاکمان رو داره.ازان طرف عراق داره روی قرار داد الجزایر دبه میکنه. ازاین طرف افغانستان اب رود هیرمند رو بسته سیستان زیبا درخشکی است! ازان  طرف ترهمسایگان شمالی دریای کاسپین رو عملا خوردند. از این طرف تر قطر از منابع گازی ایران مدتهاست که برداشت میکنه و از کمی انطرف تر کویت حوزه  گازی ارش رو متعلق بخودش میدونه و به اسم ” الدوره” دارد از این میدان در خاک ایران با همکاری عربستان برداشت میکند . وازهمین طرف هم اعراب با هزینه تبلیغاتی سنگین سعی درتحریف نام خلیج فارس وتملیک مفاخر فرهنگی و دانشمندان ایران زمین را دارند. ازاونطرف پاکستان ادم کش میفرسته بمبگذاری میکنه و محیطی ناامن برای مرض نشینان ایجاد کرده. وازان یکی طرف هم ترکیه مقادیر قابل توجهی از سرمایه مالی ایران رو بتصرف خود در اورده _هموطن اینها را که گفتم دردم گرفت تو چطور؟(!) دشمن اصلی این حکومت است که ایرانمان را اینطور حراج کرده _سیزده ابان بیا که ایرانمان را پس بگیریم

October 24, 2009

! بالاترین را دوست دارم ولی: ازمدیرانش میترسم

سیاه‌پوشان شاخهء القاعدهء بالاترین را کاری ندارم؛ از مدیران  بالاترین گله‌مندم. همیشه هستند«زنک»ها و «مردک»های فاحشه، بزدلی‌شان را این‌جا و آن‌جا خالی می‌کنند. که بالاترین هم در این میان در امان نیست.ازآن‌ها گله‌ای نیست. چون مرامشان این است از مدیران گله دارم که گاهی، حرمت را حفظ نمی‌کنند، و نمی توانند قضاوت کنند بین خوب و زشت و به اسم آزادی بیان، اجازه می‌دهند که اسامی پنهان، سعید امامی‌های اینترنت، هفت‌تیرهای خالی‌شان راخالی‌تر کنند…  امروزاز وبلاگ نویسان کلاسیک وبلاگستان دیگر کسی در بالاترین نیست .علت هم واضح است جناب مدیران سنگ را بسته اید سگ را رها کرده اید _! دیگر رقبتی برای امثال من وبلاگ نویس با این شرایط نیست که در بالاترین مطالبمون رو بزاریم وبه بحث بپردازیم .اگر امروز می بینید مطالب مفید در لینکهای داغ کمتر جایی دارند.یکی ازعواملش همین اوباشی هستند . که با کلاشی لینکهای ارسالی خود را داغ و در بخش لینکهای مورد بحث قرارمیدهند. و در ظاهرهم که نگاه میکنی هیچ خلافی مرتکب نشده اند _! یک داورفقط کارش سوت زدن واجرای قانون نیست . بلکه وظیفه اصلی اش مدیریت بازی ایست. شاید تیمی خطا هم نکند. ولی با ناجوانمردی  وخلع قانونی_ بازی را به سود خود به پایان برد! من مطلبی درهمین رابطه نوشتم که غیر موجه  اقدام به حذفش کردید. و دیگر هیچ _ شرم بر شما ! من بالاترین را دوست دارم ولی از شما مدیرانش می ترسم فقط کم کم این ترس به  دوست داشتنم دارد صدمه میزند. همین طور که به خیلی از وبلاگ نویسان صدمه زده ………._شب بخیر

October 21, 2009

! از خدا صدا نمی رسد

ای ستاره ها که از جهان دور
چشمتان به چشم بی فروغ ماست
نامی از زمین و از بشر شنیده اید
درمیان آبی زلال آسمان
موج دود و خون و آتشی ندیده اید
این غبار محنتی که در دل فضاست
این دیار وحشتی که در فضا رهاست
این سرای ظلمتی که آشیان ماست
در پی تباهی شماست
گوشتان اگر به ناله من آشناست
از سفینه ای که می رود به سوی ماه
از مسافری که میرسد ز گرد را ه
از زمین فتنه گر حذر کنید
پای این بشر اگر به آسمان رسد
روزگارتان چو روزگار ما سیاست
ای ستاره ای که پیش دیده منی
باورت نمیشود که در زمین
هرکجا به هر که میرسی
خنجری میان پشت خود نهفته است
پشت هر شکوفه تبسمی
خار جانگزای حیله ای شکفته است
آنکه با تو میزند صلای مهر
جز ب فکر غارت دل تو نیست
گر چراغ روشنی به راه تست
چشم گرگ جاودان گرسنه ای است
ای ستاره ما سلام مان بهانه است
عشقمان دروغ جاودانه است
در زمین زبان حق بریده اند
حق زبان تازیانه است
وانکه با تو صادقانه درد دل کند
های های گریه شبانه است
ای ستاره باورت نمی شود
درمیان باغ بی ترانه زمین
ساقه های سبز آشتی شکسته است
لاله های سرخ دوستی فسرده است
غنچه های نورس امید
لب به خنده وانکرده مرده است
پرچم بلند سرو راستی
سر به خاک غم سپرده است
ای ستاره باورت نمیشود
آن سپیده دم که با صفا و ناز
در فضای بی کرانه می دمید
دیگر از زمین رمیده است
این سپیده ها سپیده نیست
رنگ چهره زمین پریده است
آن شقایق شفق که میشکفت
عصر ها میان موج نور
دامن از زمین کشیده است
سرخی و کبودی افق
قلب مردم به خاک و خون تپیده است
دود و آتش به آسمان رسیده است
ابرهای روشنی که چون حریر
بستر عروس ماه بود
پنبه های داغ های کهنه است
ای ستاره ای ستاره غریب
از بشر مگوی و از زمین مپرس
زیر نعره گلوله های آتشین
از صفای گونه های آتشین مپرس
زیر سیلی شکنجه های دردنک
از زوال چهره های نازنین مپرس
پیش چشم کودکان بی پناه
از نگاه مادران شرمگین مپرس
در جهنمی که از جهان جداست
در جهنمی که پیش دیده خداست
از لهیب کوره ها و کوه نعش ها
از غریو زنده ها میان شعله ها
بیش از این مپرس
بیش از این مپرس
ای ستاره ای ستاره غریب
ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم
پس چرا به داد ما نمیرسد
ما صدای گریه مان به آسمان رسید
از خدا چرا صدا نمیرسد
بگذریم ازین ترانه های درد
بگذریم ازین فسانه های تلخ
بگذر از من ای ستاره شب گذشت
قصه سیاه مردم زمین
بسته راه خواب ناز تو
میگریزد از فغان سرد من
گوش از ترانه بی نیاز تو
ای که دست من به دامنت نمی رسد
اشک من به دامن تو میچکد
با نسیم دلکش سحر
چشم خسته تو بسته میشود
بی تو در حصار این شب سیاه
عقده های گریه شبانه ام
بر گلو شکسته میشود
شب به خیر

فریدون مشیری

October 18, 2009

!جهان پهلوان اقا تختی وفاحشه های ورزش ایران رضازاده وسوریان

همه ما کم و بیش با اقا تختی اشنایی داریم هر روز و هر نسل که میگذرد یاد وخاطره جهان پهلوان بیش از پیش در وجودمان پر رنگ تر نمایان میشود. چقدر به خودمان میبالیم که ایرانی هستیم و اقا تختی هموطن ماست و چقدر احساس غرور میکنیم که در تاریخ ورزشی و پهلوانی ایران زمین ه پوریای ولی ها رو داشتیم

جهان پهلوان اقا تختی

جهان پهلوان اقا تختی.

اقا تختی ماندگار شد بخاطر اینکه از مردم بود برای شادی دل مردم و افتخار افرینی برای ایران روی تشک میرفت. نه بخاطر پول و نه بخاطر کسب قدرت, مدال که میگرفت به چابلوسی دربار نمی رفت  و تملق شاه نمیکرد خود رو نفروخت! عضو جبهه ملی بود و پشتیبان دکتر مصدق  خصایص پهلوانی و گذشت اقا تختی رو همه ما میدانیم و این راز ماندگاری جهان پهلوان هست

جهان پهلوان تختی

جهان پهلوان زنده است

میگویند در همان سالهای که تختی افتخار افریده بود . شاه در جمع ورزشکاران حاضر میشود

و با همه دست میدهد. هنگام رو برو شدن با تختی با حالت جدی به تختی میگوید : میگویند شما

“عضو جبهه ملی هستید؟ و جهان پهلوان در پاسخ میگوید ” مگر شما نیستید

جهان پهلوان اقا تختی بخاطر عقیده شرف و وطنش تا پای جان ایستاد وهرگز تسلیم نشد

جهان پهلوان صفای تو باد

دل مهر ورزان سرای تو باد

که مردی نه در تندی تیشه است………………..که در پاکی جان و اندیشه است

تصویر وصیت نامه جهان پهلوان و توصیه هایش رو در اینجا میتوان دید

و حالا جناب رضا زاده فاحشه ای در ورزش که جز دریوزگی و پاچه خواری حکومت هیچ هنری نداره و هم گام و همراه با حکومتی که دستش به خون هموطنانمان الوده ست قدم بر میدارد . چندی پیش بود که بخاطر تبلیغ برای یک شرکت کلاه برداری املاک در دبی همین ادم وطن فروش باعث شد ده ها طن از هموطنانمان از هستی ساقط بشند و خانه و سرمایه خود رو از دست بدند ! خدا نابودت کنه که باعث شرم ایران و ایرانی هستی و لکه ننگی بر ورزش ایران

حسین رضازاده همگام با حکومت جابر ادم  کش خامنه ای

حسین رضازاده همگام با حکومت جابر ادم کش خامنه ای

رضا زاده خیانتکار وطن فروش همراه با کودتاچی ادمکشی بنام ا.ن

رضا زاده خیانتکار وطن فروش همراه با کودتاچی ادمکشی بنام ا.ن

رضا زاده در جلسه تحلیف دولت کودتایی ادم کش

رضا زاده در جلسه تحلیف دولت کودتایی ادم کش

رضا زاده در حال همکاری با یک شرکت کلاه برداری املاک در دبی

رضا زاده در حال همکاری با یک شرکت کلاه برداری املاک در دبی

این هم یک خیانتکار به وطن  که دست کمی از رضا زاده در دریوزگی نداره

این هم یک خیانتکار به وطن که دست کمی از رضا زاده در دریوزگی نداره

خوش بحال اونهایی که در دوره جوان پهلوان اقا تختی بودنند و شاهد مسابقه هاش و منش پهلوانی و بزرگ مردیش بودند و ما چقدر بد شانسیم که در دروره ای هستیم که این اشغالها ی وطن فروش خیانتکار هم تو همون دوره اند . بحر حال با نگاه به اینها بیشتر پی میبریم که تختی براستی چه شخصیتی داشت . بد نیست یادی هم از امام علی حبیبی و عبدالله موحد  کنیم که ورزشکاران با اخلاق و وطن دوست و افتخار افرینی بودنند و در کنار مردم هستند و خود رو به هیچ نفرختند درود به شرفشان و هر انکس که دل در گرو اعتلای وطن دارد

زندگی عرصه یکتای هنرمندی ماست ………………هر کسی نغمه خود خواند و برفت

صحنه پیوسته بجاست …………………خرم ان نغمه که مردم بسپارند بیاد

October 16, 2009

! نمی خواهم بمیرم

نمی خواهم بمیرم!

نمی خواهم بمیرم با که باید گفت؟

کجا باید صدا سر داد

در زیر کدامین آسمان

روی کدامین کوه؟

که در ذرات هستی ره برد توفان این اندوه

که از افلاک عالم بگذرد پژواک این فریاد!

کجا باید صدا سر داد؟

فضا خاموش و درگاه قضا دور است

زمین کر، آسمان کور است

نمی خواهم بمیرم با که باید گفت؟

اگر زشت و اگر زیبا

اگر دون و اگر والا

من این دنیای فانی را

هزاران بار از آن دنیای باقی دوست تر می دارم

به دوشم گر چه بار غم توان فرساست

وجودم گر چه گردآلود سختی هاست

نمی خواهم از این جا دست بر دارم!

تنم در تار و پود عشق انسان های خوب نازنین بسته است

دلم با صد هزاران رشته ، با این خلق

با این مهر،  با این ماه

با این خاک ، با این آب …

پیوسته است

مراد از زنده ماندن امتداد خورد و خوابم نیست

توان دیدن دنیای ره گم کرده دررنج و عذابم نیست

هوای هم نشینی با گل و ساز و شرابم نیست

جهان بیمار و رنجور است

دو روزی را  که بر بالین این بیمار باید زیست

اگر دردی ز جانش بر ندارم ناجوانمردی است

نمی خواهم بمیرم تا محبت را به انسان ها بیاموزم

بمانم تا عدالت را برافرازم ، بیفروزم

خرد را ، مهر را تا جاودان بر تخت بنشانم

به پیش پای فرداهای بهتر گل برافشانم

چه فردائی ، چه دنیایی!

جهان سرشار از عشق و گل و موسیقی و نور است …

نمی خواهم بمیرم ای خدا!

ای آسمان!

ای شب!

نمی خواهم

نمی خواهم

نمی خواهم

مگر زورست!

«فریدون مشیری»